تبليغاتX
گل قرمز

گل قرمز

فــــــرهـــنـــگ...تــــاریــــخ...ایران،فارس،ممسنی

شهدا شرمنده ایم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/08ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط وحید انصاری  | 

خاطرات جاودانه

یک ماه به عملیات بزرگ والفجر 8 مانده بود. ما در گروه انفجارات واحد تخریب تیپ ، ماموریت داشتیم در حین عملیات ، از طریق طی کردن رودخانه اروند ، پل بزرگ بصره بر روی رودخانه فرات را بوسیله هدایت قایق های پر ازمهمات و قرار دادن آنها در زیر پل ، منهدم کنیم . برای آمادگی جهت انتقال مواد منفجره و اجرای این عملیات خطیر ، تا شروع عملیات ، آموزش و بدنسازی و تمرینهای عملی انفجارات ، برنامه روزانه ما بود و همراه نیروهای دیگر تخریب در قالب گروههای جنگ مین - که کارشان احداث میدان مین با آرایشهای منظم بود - و گروههای معبر زن - که کارشان باز کردن معبر در دل میادین مین و سیم های خاردار حلقوی و رشته ای و فرشی و موانع خورشیدی و ... بود - طبق برنامه ای منظم و آموزشی ، از صبح تا ظهر و از عصر تا غروب آفتاب ، تمرین می کردیم.

گروه 9 نفره ما شامل برادران : باقری ، اخباری ، عرفانی ، شفیعی ، عطار باشی ، رحیمی ، حبیبی ، شمس آبادی و این حقیر بودیم که در کنار تمرینات طاقت فرسا و خسته کننده ، جوی بسیار صمیمی و .......

.............درج در ادامه مطلب............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/08ساعت 7:29 بعد از ظهر  توسط وحید انصاری  | 

خاطرات خواندنی یک شهید

سی آبان سالگرد شهادت شهید "مجید دائی دائی" است. به همین مناسبت به پیوست گزیده ای از خاطراتی از این شهید را می خوانید:

- «مادر، چه کار می‏کنی که من شهید نمی‏ شوم!؟» گفتم: «ما راضی به رضای خدا هستیم، من بعد از نماز برای همه رزمنده‏ها دعا می‏کنم؛ تا خدا نخواهد برگ از درخت نمی‏افتد» بعد از شهادتش، آمده بود به خواب خاله‏اش. گفته بود: «تا خدا نخواهد برگ از درخت نمی‏افتد.»

- توی قنوت نمازش دعای فرج را فراموش نمی‏کرد. قرآن بعد از نماز صبحش هم ترک نمی‏شد از جبهه که می‏آمد، وقتی می‏ایستاد به نماز، می‏نشستم تماشایش می‏کردم. قشنگ نماز می‏خواند.

- با ضد انقلاب بحث می‏کرد؛ بدون ذره‏ای تندی و خشونت. سعه صدر داشت. در وصیت‏نامه‏اش نوشت: راضی نیستم کسانی که امام و انقلاب را قبول ندارند در مجالس ترحیمم شرکت کنند.

- خیلی به چادر حساس بود رفته بودیم مسافرت. سختم بود چادر سر کنم با مانتو و روسری می‏گشتم. الان که عکس‏هایم را نگاه می‏کنم، توی هیچ‏کدام از عکس‏ها نیست! حاضر نبود کنارم در عکس باشد این گونه اعتراضش را نشان می‏داد.

- امام و انقلاب را با تمام وجود دوست داشت. یک روز وضو می‏گرفتم: شیر آب باز بود گفت: امام که وضو می‏گیرند در هر بار شستن، شیر آب را می‏بندند برایم جالب بود که تذکر هم که می‏دهد، امام را فراموش نمی‏کند.

- رضایت‏نامه آورده بود که اجازه بدهم برود آموزش نظامی و بعد هم جبهه. امضا نکردم، صبح که بیدار شدم، دیدم بالای سرم نشسته. اشک در چشمانش حلقه زده بود؛ دلم نیومد امضا کردم.

- بابا می‏خواست اسمش را برای مکه بنویسد؛ مجید قبول نمی‏کرد می‏گفت: ما از کربلا می‏رویم مکه.

بابا می‏گفت: از من سنی گذشته است. دست تنها هم هستم. خانه و ماشین برایت می‏خرم. مغازه را هم به نامت می‏کنم. قبول نمی‏کرد ،وظیفه را جای دیگری می‏جست.

- از آخرین مرخصی‏اش خیلی گذشته بود رفته بودم مسجد مهدیه، بچه‏ها از جبهه آمده بودند. چند دفعه شنیدم صدا می‏کنند: آقا مجید... آقا مجید... مطمئن نبودم که خودش باشد خانه که رسیدم، بعد از چند دقیقه پیدایش شد باز هم نماز اول وقت جماعت را رها نکرده بود.

- خبر رسید که مجروح شده و ساری بستری شده است رفتیم دیدنش- اتاقش نبود. سراغ گرفتیم، گفتند رفته نماز، بعداز نماز که ما را دید، ناراحت شد آخر مگر چه شده که این همه راه را آمده‏اید دیدن من؟! با خودمان آوردیمش قزوین. باز هم بیشتر از پنج- شش روز نماند و رفت.

- وقتی هواپیماهای عراقی برای موشک باران می‏آمدند، خیلی می‏ترسیدم. یک بار مجید هم بود. آیه «و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا...» را یادم داد می‏گفت: در جبهه این آیه را می‏خوانیم و دشمن ما را نمی‏بیند.

- حاج آقا ذوالفقاری می‏گفت: من تعبیرم این است که اگر بخواهیم راجع به او صبحت کنیم، بهتر است خطبه متقین امیرالمومنین علیه‏السلام را بخوانیم. واقعاً او تبلوری از خطبه متقین بود. در تمام مدت رفاقت، هیچ گاه ندیدم از دنیا حرف بزند بسیار کم حرف بود، ولی پرکار. بسیار قانع بود .همیشه اول خودش عمل می‏کرد، بعد حرف می‏زد حرفی که خودش عمل نمی‏کرد، نمی‏زد در این مدت والله قسم، کار مکروهی از او ندیدم.

- چهار ماه با هم در یک دسته، یک سنگر و درپاسگاه زید بودیم. خط پدافندی بود دغدغه‏اش این بود که چرا نماز جماعت نداریم؟ می‏گفتیم: اینجا زیر تیر دشمن است! آرام نگرفت تا این که به هر زحمتی بود- پس از صرف نزدیک به یک ماه وقت- یک حسینیه راه انداختیم. وقتی اعتراض می‏کردند که امنیت نیست، می‏گفت: فرقی با سنگرهای جمعی ندارد برای افتتاحیه‏اش هم جشنی گرفتند و اعلام کردند که از فردا نماز در سه وقت برقرار است.

- در اولین برخورد با هم دعوا کردیم. سال شصت بود. پاسگاه زید بودیم. من مسئول تدارکات گردان بودم. یک نفر آمده بود چیزی بگیرد، نمی‏دادم. مجید می‏گفت: چرا نمی‏دهی؟ می‏گفتم: کم می‏آید دعوایمان بالا گرفت. اما بعدش رفیق شدیم و تا زمان شهادت با هم بودیم!

- در مسابقات قایقرانی و به خصوص بلم‏سواری اول بود! در سد دز تمرین شنا می‏کردیم. صبح‏ها باید شنا می‏کردیم و می‏رفتیم جزیره وسط دریاچه پشت سد با مجید چای خشک و قند را می‏گذاشتیم داخل کیسه می‏بستیم به خودمان و می‏بردیم جزیره، چای می‏خوردیم.

واقعاً او تبلوری از خطبه متقین بود. در تمام مدت رفاقت، هیچ گاه ندیدم از دنیا حرف بزند بسیار کم حرف بود، ولی پرکار. بسیار قانع بود .همیشه اول خودش عمل می‏کرد، بعد حرف می‏زد حرفی که خودش عمل نمی‏کرد، نمی‏زد .

- مجروح شده بود گفته بودند حق نداری بیایی جبهه. بهش مسئولیت فرهنگی سپاه معلم «کلایه» را داده بودند. همان ایام بود که راه افتاد و از هر جا که توانست پول جمع کرد و یک آمبولانس برای سپاه معلم کلایه خریدند.

- مرخصی که می‏آمد، پاطوقش مسجد فاطمه‏الزهرا(سلام علیها) بود. نماز مغرب و عشا را که می‏خواندند با بچه‏ها می‏رفتند خانه شهدا؛ تسلیت می‏گفتند و اندکی هم عزاداری می‏کردند.

- وقت عملیات با هزار زور و زحمت خودمان را از قزوین رسانده بودیم منطقه. اما فرمانده مان گفته بود همین جا بمانید و خط مقدم نیایید مجید می‏گفت باید به دستور عمل کنیم. ماندیم و رفتیم اورژانس برای کمک به حمل مجروح. کسی ما را نمی‏شناخت. کار طاقت‏فرسایی بود: هم از نظر جسمی توان می‏برد و هم از نظر روحی. از خط مقدم هم سخت‏تر بود.

- سفر آخرمان به مشهد بود یک دفعه رو کرد به من و گفت: «می‏گن آدم بره مشهد، امام رضا علیه‏السلام حاجت می‏دهد حالا برویم ببینیم اما رضا علیه‏السلام حاجت ما را هم می‏دهد؟»

- نزدیکی‏های شهادتش، خواب دیدم گلزار شهدا هستم. جوانی آمد سر مجید را پرت کرد به طرف من. سر را گرفتم به خودم چسباندم و به آن بوسه زدم. بعد به آن جوان گفتم: من چیزی را که در راه خدا می‏دهم پس نمی‏گیرم. و سر مجید را به طرفش انداختم.

- بی‏سیم‏چی‏شان تماس گرفت، گفت: زدند .با خمپاره شصت زده بودند به پاسگاهشان، بی‏سیم‏چی گفته بود هر چه می‏گردیم نه فرمانده را پیدا می‏کنیم، نه جانشینش (علی تمجیدی) را. ارشدشان شهید نوری بود تا خبردار شد راه افتاد با قایق رفت. می‏گفت: رفتم دیدم پل‏ها داغان شده و بچه‏ها وحشتزده، بدون فرمانده، آنجا هستند آرامشان کردم و مجید را پیدا کردم: افتاده بود داخل آب و خونریزی داشت فرستادیمش عقب.

- مجید را که گذاشتیم داخل قایق که بیاوریم عقب، ذکر می‏گفت. تو قایق زخم‏هایش را بستم. وقتی خواستیم پیاده‏اش کنیم، دیگر رفته بود. پشتش خونریزی شدید داشت .و امام رضا علیه‏السلام حاجتش را داد.

- قبل از شهادت. مادر در گلزار شهدا می‏نشست برای همه شهدا گریه می‏کرد. اما مجید که شهید شد محکم و استوار ایستاد و هیچ نگفت تا خود مزار هم پیاده آمد.

- اولین اعزام بعداز شهادتشان، برای والفجر هشت بود. بچه‏ها رفتند بر سر مزار مجید و علی وداع کردند و خیلی‏شان در همین اعزام به آنها پیوستند شهدای ما برای راه خدا و اسلام رفتند، اما هیچ کس نمی‏فهمد که بر مادران شهدا چه می‏گذرد عده‏ای فکر می‏کنند که ما بچه‏هایمان را فراموش کرده‏ایم؛ اما ما تا زنده هستیم، نمی‏توانیم آنها را از یاد ببریم.

شهید مجید دایی دایی

در سال 1342 در قزوین چهره به جهان گشود، همان سالی که امام گفته بود سربازان من در گهواره ها هستند و در سی ام آبان ماه 1364 در هور الهویزه به آسمانها پر گشود.
(روحش شاد و راهش پر رهرو باد)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/08ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط وحید انصاری  | 

شهید الله قلی انصاری

دلاور رزمنده شهرستان رستم روستای مراسخون(شهید الله قلی انصاری)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/08ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط وحید انصاری  | 

تصویر حرم مطهر اباعبدالله الحسین

حرم مطهر اباعبدالله الحسین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/08ساعت 6:50 بعد از ظهر  توسط وحید انصاری  | 

کربلا

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین


+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/08ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط وحید انصاری  | 

اصفهان به سرعت در حال از دست دادن شواهد تاريخي و فرهنگي خود است

اصفهان به سرعت در حال از دست دادن شواهد تاريخي و فرهنگي خود است

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه ميراث فرهنگي ـ شوراي بين‌المللي بناها و محوطه‌هاي تاريخي که تحت عنوان ايکوموس در ايران فعاليت‌مي‌کند، طي بيانيه‌اي نسبت به وضعيت اسفبار ميراث فرهنگي اصفهان هشدار داده و اعلام کرده‌اند که اين آثار در حال تخريب بوده و اصفهان شواهد تاريخي و فرهنگي خود را از دست مي‌دهد.
 
به گزارش CHN در بخشي از اين بيانيه آمده است: «از زمان انتخاب اصفهان به پايتختي فرهنگي جهان اسلام، تا امروز که استانبول به عنوان پايتخت فرهنگي اروپا برگزيده شده است، اصفهان نصف جهان و آشناي دنيا به سرعت در حال از دست دادن ارزشهاي فرهنگي و تاريخي خود است.»
 
همچنين در اين بيانيه آمده است: «اخيراً در ميدان عتيق اصفهان که يکي از مهمترين محوطه‌هاي باستاني و تاريخي کشور است، با شتاب زدگي بسيار به احداث زيرگذر به روش متداول در “محوطه‌هاي فاقد هرگونه ارزش تاريخي فرهنگي” و حفاري وسيع بدون پشتوانه علمي و فرهنگي اقدام شده است. اين در حالي است که هسته اصلي شهر از گذشته‌هاي دور و بخصوص از آغاز دوران اسلامي تا به امروز به صورت يکپارچه در زير و روي اين محوطه ارزشمند جاي گرفته است.»
 
در پايان اين بيانيه نيز آمده آمده است: «ايکوموس ايران با اعلام نگراني جدي از وضعيت پيش آمده از مسئولين، رسانه ها، دانشگاهيان، سازمانهاي مردم نهاد و علاقمندان به ميراث فرهنگي و تاريخي مي‌خواهد تا با توجه به عمليات در حال اجرا در اين محدوده بسيار ارزشمند، نسبت به وظايف علمي و عملي خود به هر شکل اقدام نمايند.»
 
متن کامل بيانيه به اين شرح است:
از زمان انتخاب اصفهان به پايتختي فرهنگي جهان اسلام، تا امروز که استانبول به عنوان پايتخت فرهنگي اروپا برگزيده شده است، اصفهان نصف جهان و آشناي دنيا به سرعت در حال از دست دادن ارزشهاي فرهنگي و تاريخي خود است.
 
اصفهان از دوران باستان تا امروز – بويژه در دوران درخشش فرهنگ اسلامي – به استناد تمامي تحقيقات علمي دانشمندان جهان از منظر فرهنگ شهرسازي و معماري، الگويي براي جهان اسلام بوده است. اصفهان آل بويه و سلجوقي و صفوي همانند بغداد عباسي و قاهره فاطمي، شُهره در تاريخ و فرهنگ بشري است. لذا مطمئناً اقدامات اخير در دست انجام در اصفهان -اين نگين فرهنگ و هنر تاريخ ايران- در تاريخ سياست‌گزاري و مديريت شهري اين سرزمين کهن به ثبت خواهد رسيد. در حال حاضر، اين اقدامات موجب نگراني جامعة فرهنگي ايران شده است. متاسفانه طرح‌هاي به ظاهر عمراني در دست اجرا در پهنه کهن شهر، اصالت و يکپارچگي طبيعي و تاريخي و فرهنگي اين حوزه را به مخاطره جدي انداخته است. در حالي‌که در همين زمان شهر استانبول، با حفظ ارزش‌هاي تاريخي و فرهنگي خود، به عنوان پايتخت فرهنگي اروپا برگزيده شده؛ اما در مقابل آثار ارزشمند اصفهان چه آن‌ها که در روي خاک مشهودند و چه آن‌هايي که در زير خيابان‌ها و ميادين امروزي مدفونند، در جريان اين اقدامات بي رويه، پايمال و درهم ريخته و نابود مي‌شوند و در اين مسير حقوق فرهنگي و تاريخي گذشتگان و آيندگان تضييع مي‌گردد.
 
اخيراً در ميدان عتيق اصفهان که يکي از مهمترين محوطه‌هاي باستاني و تاريخي کشور است، با شتاب زدگي بسيار به احداث زيرگذر به روش متداول در “محوطه‌هاي فاقد هرگونه ارزش تاريخي فرهنگي” و حفاري وسيع بدون پشتوانه علمي و فرهنگي اقدام شده است. اين در حالي است که هسته اصلي شهر از گذشته‌هاي دور و بخصوص از آغاز دوران اسلامي تا به امروز به صورت يکپارچه در زير و روي اين محوطه ارزشمند جاي گرفته است.
 
براساس اطلاعات و تصاوير دريافت شده از اجراي عمليات عمراني در ايجاد زيرگذر و پارکينگ در ميدان عتيق اصفهان و مناطق مجاور آن، و به دليل عمق خاکبرداري و ساخت‌‌وساز بي رويه به عمل آمده، مدارک تاريخي و باستان‌شناختي اين محدوده به شدت دچار آسيب و تخريب شده است.
 
ايکوموس ايران با اعلام نگراني جدي از وضعيت پيش آمده از مسئولين، رسانه ها، دانشگاهيان، سازمانهاي مردم نهاد و علاقمندان به ميراث فرهنگي و تاريخي مي‌خواهد تا با توجه به عمليات در حال اجرا در اين محدوده بسيار ارزشمند، نسبت به وظايف علمي و عملي خود به هر شکل اقدام نمايند. تا بدين ترتيب شان، ارزش، اصالت و يکپارچگي کالبدي و منظري پهنه در برگيرنده ميدان عتيق و مسجد جامع -که به شهادت متخصصان به موزه تاريخ معماري دوره اسلامي شهرت دارد و به عنوان الگوي مساجد جامع در بسياري از شهرهاي جهان اسلام شناخته شده است- از خطر به دور مانده و هدف اصلي دخالت در بافت تاريخي که احياي راستين جسم و جان هسته تاريخي شهر است محقق گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/28ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط وحید انصاری  | 

اصفهان نصف جهان

اصفهان را نیمه خوانند در جهان
صد جهان من دیده ام در اصفهان


یکی از زیباترین و پر جاذبه ترین استان های کشور عزیزمان ایران میباشد. این استان به دلیل بافت کهن و با ارزشی که دارد یکی از قطب های گردشگری و توریستی به حساب می آید.
در این مجموعه قصد دارم به یاری خدا و همراهی شما دوستان عزیزم به معرفی مکانهای دیدنی ومهم استان اصفهان بپردازم. تاریخچه ی این استان به گذشته های دور بر میگردد که هر یک از آثار باستانی که به مرور برای شما توضیح داده خواهد شد خود بیان گر حقیقت این موضوع میباشد.
برای شروع بهتر است تنها به معرفی نام این اماکن پرداخت و طی مباحث بعدی به تاریخچه ی تک تک آنها اشاره کرد.
مکان ها و مراکز گردشگری این استان عبارتند از :
1- میدان امام
2- مسجد امام
3- عمارت عالی قاپو
4- بازار قیصریه
5- مسجد شیخ لطف ا...
6- مسجد جامع اصفهان
7- مدرسه چهار باغ (امام جعفر صادق ع )
8- آتشگاه
9- منار جنبان
10- پل شهرستان
11- پل مارنان
12- سی و سه پل
13- پل خواجو
14- پل جویی
15- گلستان شهدای اصفهان
16- تخت فولاد
17- تالار اشرف
18- کلیسا و موزه وانک
19- کاخ هشت بهشت
20- کاخ چهل ستون
21- مسجد حکیم
22- مسجد سید
23- مقبره علامه مجلسی
24- منار ساربان
25- نمایشگاه نصف جهان
26- موزه هنر های معاصر
27- پارک جنگلی ناژوان
28- گنجینه هنر های تزیینی ایران
29- باغ پرندگان
30- عصار خانه شاهی
31- کوه صفه
32- باغ گلها

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/28ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط وحید انصاری  | 

نگاهی کوتاه به استان اصفهان

ای سپاهان، سروری کن بر زمین، چون آسمان
در جهان، تا تو ولادتگاه چونین سروی (سنایی)
استان اصفهان با مساحتی حدود ۱۰۵۹۳۷ کیلومتر مربع در مرکز ایران واقع شده و از شمال به استان*های مرکزی، قم و سمنان، از جنوب به استان*های فارس و کهکیلویه و بویراحمد، از غرب به استان*های لرستان و چهارمحال بختیاری و از شرق به استان های یزد و خراسان محدود است.
بر اساس آخرین تقسیمات كشوری، اصفهان دارای 17 شهرستان، 60 شهر، 37 بخش و 116 دهستان و مركز آن شهر اصفهان است. شهرستان های استان اصفهان عبارتند از اصفهان، اردستان، برخوار و میمه، خیمنی شهر، خوانسار، سمیرم، شهرضا، فریدن، فریدون شهر، كاشان، فلاورجان، گلپایگان، لنجان، مباركه، نائین، نجف آباد، نطنز و شاهین شهر.
در روزگاران پیش، منطقه و شهر اصفهان (سپاهان) نقش پلی را داشت که قسمت*های کم ارتفاع شرق فلات ایران را با سرزمین*های کوهستانی غرب مرتبط می*ساخت و برای اطراق سرمازدگان کوهستان غرب و گرمازدگان و خستگان هوای خشک شرق، محل مناسب و مطلوبی بود. در غرب استان و در کوهستان های فریدن، آثار جاده*ای باستانی وجود دارد که شاید بیانگر واقعیت فوق باشد. استقرار جلگه اصفهان در میان بیابان*ها و کوه*های خشک مرکزی ایران از یک طرف و اهمیت و موقعیت ارتباطی ویژه آن در مرکز فلات پهناور ایران از طرف دیگر، تاریخ و پیشینه آن را به پیشینه کشور ایران مرتبط کرده است.
استان اصفهان یکی از بزرگ*ترین مراکز تولید انواع مختلف صنایع دستی ایران به شمار می*رود و از دیرباز گهواره هنرهای زیبا و صنایع دستی بوده است. تزئینات آجری، کاشی کاری، گچ بری و انواع خط در آثار تاریخی اصفهان، از قرنها پیش تا دوره معاصر، بر اطراف و جوانب مناره*ها و داخل و خارج مساجد و قصرها زینت بخش بوده است.
اصفهان،به نظر آنوبانینی هم به لحاظ غنی بودن از آثار متنوع باستانی و هم به دلیل وجود امکانات رفاهی مناسب برای گردشگران؛ همه ساله پذیرای تعداد بیشماری از مسافران و تورهای مسافرتی خارجی و داخلی می باشد. علاوه بر شهر اصفهان، وجود آثار باستانی و دیدنی های طبیعی در برخی دیگر از شهرهای استان همچون کاشان، قمصر، نیاسر، سمیرم،آران و بیدگل و... بر جذابیت های این استان افزوده است.
اصفهان از گذشته بسیار دور یکی از مهمترین مناطق ایران بوده است و به همین لحاظ نیز همواره مورد تاخت و تاز پادشاهان قرار گرفته است؛ که وحشیانه ترین این حملات نیز مانند بسیاری دیگر از نقاط کشور یکی حمله مغول و قتل عام مردم آن در سال634 ه.ق. (که در آن شاعر بزرگ آن دیار؛ کمال الدین عبدالرزاق اصفهانی؛ مشهور به خلاق المعانی؛ نیز به شهادت میرسد.)
و دیگر، دو بار حمله تیمور لنگ بود؛ که این سفاک، در یکی از وحشیانه ترین جنایات بشری 70 هزار نفر از مردم اصفهان را در اواخر قرن هشتم هجری قتل عام کرد و به خاک و خون کشید. اما اصفهان در طول تاریخ، شهری فرهنگ پرور بوده و بزرگان بسیاری را به ادب و فرهنگ ایران زمین تقدیم کرده است. از مهمترین این بزرگان میتوان به حمزه اصفهانی، ادیب و نویسنده بزرگ قرن چهارم هجری، جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی و پسرش کمال الدین (خلاق المعانی) شعرای بزرگ قرن هفتم و هشتم؛ هاتف اصفهانی صاحب ترجیع بند معروف "ای فدای تو هم دل و هم جان" و... اشاره کرد.
در این میان اصفهان مامن شاعران بزرگی چون اوحدی و صائب نیز بوده است که به علت سکونت آنان در اصفهان آنها را اصفهانی نیز نامیده اند. نکته دیگری که در این زمینه قابل اشاره است آن است که به دلیل سکونت بسیاری از شاعران بزرگ سبک هندی در اصفهان به این سبک شعری که کلیم کاشانی، صائب و بیدل از بزرگان آن بوده اند سبک اصفهانی نیز می گویند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/28ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط وحید انصاری  | 

شكوه چهارباغ در دوره صفویه و ویرانى آن در دوران قاجاریه

شكوه چهارباغ در دوره صفویه و ویرانى آن در دوران قاجاریه 
در سال 1006 هجرى شاه‏ عباس اول تصمیم مى‏گیرد كه اصفهان را مقر حكومتى خویش قرار دهد، و از آن زمان عمران و آبادانى اصفهان مورد توجه حكومت قرار مى‏گیرد. از جمله آثارى كه از آن دوران باقى مانده خیابان چهارباغ مى‏باشد. از مجموع نوشته‏ ها در مورد كیفیت خیابان چهارباغ معلوم مى‏گردد كه در زمان خود یكى از گردشگاه ها و تفرجگاه هاى ممتاز و برجسته اصفهان بلكه ایران و آسیا بوده و عنوان خیابان و معبر نداشته بلكه اصولاً مكانى براى گردش و تفریح بوده است. در قدیم باغهائى چون باغ تخت، نسترن، طاووس، ستاره، كاج، باباامیر، چهلستون، بلبل (هشت‏بهشت) گلدسته، پهلوان در این خیابان واقع بوده كه از محله آبخشان تا هزار جریب را شامل مى‏شده است. (حدوداً از فلكه شهدا تا دروازه‏ شیراز فعلى). شاردن مى‏گوید: «این خیابان را چهارباغ مى‏گویند زیرا اینجا سابقاً چهار باغ «مو» وقف مسجد بوده است و شاه ‏عباس كه می‏خواست چنین خیابانى بسازد این باغها را اجاره ابد كرد و سالیانه دویست تومان مال ‏الاجاره آن پرداخت مى‏شد».

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/28ساعت 11:36 قبل از ظهر  توسط وحید انصاری  |